قنواتی موفقیت و معنویت

شعر.مطلب.خاطره

عجب صبری خدا دارد....
عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم. همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی ، بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ، بر لب پیمانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین زمین و آسمان را واژگون ، مستانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحه ی، صد دانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و ، دیوانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ، تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ، گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم. که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ، بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ، در این دنیای پر افسانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم . همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،! و گر نه من بجای او چو بودم ، یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ! " رحیم معینی کرمانشاهی"

[ شنبه هجدهم مرداد 1393 ] [ 8:9 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
فرض كن حضرت مهدي به توظاهر گردد؟؟

ظاهرت هست چناني كه خجالت نكشي؟؟

باطنت هست پسنديده ي صاحب نظري ؟؟

خانه ات لايق او هست كه مهمان گردد؟؟

لقمه ات درخور او هست كه نزدش ببري؟؟

پول بي شبه داري آنقدر كه يك هديه برايش بخري؟؟

حاضري گوشي همراه تو را چك بكند، باچنين شرط كه در حافظه اش دست نبري؟؟

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 5:6 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
چهل حدیث ارزشمند امام زمانی
صاحب‌الزمان، مهدي موعود(عج) مي‌فرمايند؛

1. نفع بردن از من در زمان غيبتم مانند نفع بردن از خورشيد هنگام پنهان شدنش در پشت ابرهاست و همانا من ايمني بخش اهل زمين هستم، همچنانکه ستارگان ايمني بخش اهل آسمانند. (بحارالأنوار، ج 53، ص 181)

2. من ذخيره خدا در روي زمين و انتقام گيرنده از دشمنان او هستم. (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 392)

3. ملعون است، ملعون است کسي که نماز مغربش را به تأخير بيندازد، تا زماني که ستارگان آسمان پديدار شوند. (بحارالأنوار، ج 52، ص 15)

4. هيچ چيز مانند نماز بيني شيطان را به خاک نمي‌مالد، پس نماز بگزار و بيني شيطان را به خاک بمال. (بحارالأنوار، ج 53، ص 182)

5. هر يک از پدرانم بيعت يکي از طاغوت‌هاي زمان به گردنشان بود، ولي من در حالي قيام خواهم کرد که بيعت هيچ طاغوتي به گردنم نباشد. (بحارالأنوار، ج 53، ص 181)

6. من آخرين جانشين پيامبر هستم، و به وسيله من است که خداوند بلا را از خاندان و شيعيانم دور مي‌سازد. (بحارالأنوار، ج 52، ص 30)

7. هر کس در اجراي اوامر خداوند کوشا باشد، خدا نيز وي را در دستيابي به حاجتش ياري مي‌کند. (بحارالأنوار، ج 51، ص 331)

8. سنت تخلف‌ناپذير خداوند بر اين است که حق را به فرجام برساند و باطل را نابود کند، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است. (بحارالأنوار، ج 53، ص 193)

9. براي زود فرارسيدن فرج (و ظهور ما) زياد دعا کنيد، که آن همان فرج و گشايش شماست. (کمال‌الدين للصدوق، ج 2، ص 485)

10. اگر خواستار رشد و کمال معنوي باشي هدايت مي‌شوي، و اگر طلب کني مي‌يابي. (بحارالأنوار، ج 51، ص 339)

11. ما در رعايت حال شما کوتاهي نمي‌کنيم و ياد شما را از خاطر نبرده‌ايم، که اگر جز اين بود گرفتاري‌ها به شما روي مي‌آورد و دشمنان شما را ريشه کن مي‌کردند. پس از خدا بترسيد و ما را پشتيباني کنيد. (بحارالأنوار، ج 53، ص 175)

12. و اما در پيشامدها و مسايل جديد به راويان حديث ما مراجعه کنيد، زيرا که آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم. (بحارالأنوار، ج 53، ص 181)

13. اگر از خداوند (صاحب عزت و جلال) طلب آمرزش کني، خداوند تو را مي‌آمرزد. (بحارالأنوار، ج 51، ص 329)

14. همانا خدايتعالي مردم را بيهوده نيافريده و بدون تکليف و جزا رهايشان نکرده است. (الغيبة للشيخ الطوسي، ص 174)

15. خداوندا! وعده‌اي را که به من داداه‌اي، برآورده کن و امر قيام مرا تمام فرما. قدم‌هايم را ثابت بدار و در سايه قيام من، جهان را پر از عدل و داد کن. (بحارالأنوار، ج 51، ص 13)

16. شهادت مي‌دهم که معبودي جز خداي يکتا نيست و ملائکه آسمان و صاحبان علم نيز شهادت مي‌دهند، آن خدايي که به عدل و داد قيام مي‌کند، نيست خدايي جز او که مقتدر و حکيم مي‌باشد، و همانا دين نزد خدا اسلام است. (بحارالأنوار، ج 51، ص 16)

17. ايمان خداوند عزوجل و بندگانش قرابت و خويشاوندي نيست، و هر کس که مرا انکار کند از من نيست. (الغيبة للشيخ الطوسي، ص 176)

18. شيعيان ما هنگامي به فرجام نيک و زيباي خداوند مي‌رسند که از گناهاني که نهي شده‌اند، احتراز نمايند. (بحارالأنوار، ج 53، ص 177)

19. کفايت در کارها و عنايت و سرپرستي در همه امور را تنها از خدايتعالي خواهانم. (بحارالأنوار، ج 25، ص 183)

20. قلب‌هاي ما جايگاه مشيت الهي است، پس هرگاه او بخواهد ما هم مي‌خواهيم. (بحارالأنوار، ج 52، ص 51)

21. اگر نبود که ما دوستار صلاح شما هستيم و به شما لطف و مرحمت داريم، همانا به شما توجه و التفات نمي‌کرديم. (بحارالأنوار، ج 53، ص 179)

22. من مهدي هستم، منم قيام گر زمان، منم آنکه زمين را آکنده از عدل مي‌سازد، آنچنان که از ستم پر شده بود. (بحارالأنوار، ج 52، ص 2)

23. ستمکاران پنداشتند که حجت خدا نابود شدني است، در حالي که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مي‌شد، شک و ترديد از ميان برداشته مي‌شد. (بحارالأنوار، ج 51، ص 4)

24. من صاحب حقم ... علامت ظهورم زياد شدن آشوب‌ها و فتنه‌هاست. (بحارالأنوار، ج 51، ص 320)

25. علم و دانش ما به خبرهاي شما احاطه دارد و چيزي از اخبار شما بر ما پوشيده نمي‌ماند. (بحارالأنوار، ج 53، ص 175)

26. دين از آن محمد(ص) و عدايت از آن علي اميرالمؤمنين(ع ) است، زيرا عدالت مال اوست و در نسل او مي‌ماند تا روز قيامت. (بحارالأنوار، ج 53، ص 160)

27. کسي که نسبت به ما ظلم ورزد، از جمله ستمکاراني است که مشمول لعنت خدا است، چراکه خدا فرموده است: " آگاه باشيد که لعنت خدا بر ستمکاران است." (بحارالأنوار، ج 53، ص 182)

28. سجده شکر از لازم‌ترين و واجب‌ترين مستحبات است. (بحارالأنوار، ج 53، ص 161)

29. هرگاه خداوند به ما اجازه دهند که سخن بگوييم، حق ظاهر خواهد شد و باطل سست و ضعيف شده و از ميان شما خواهد رفت. (بحارالأنوار، ج 25، ص 183)

30. زمان ظهور و فرج ما با خداست، و تعيين کنندگان وقت ظهور، دروغگويانند. (بحارالأنوار، ج 53، ص 181)

31. از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و کارها را به ما واگذاريد، برماست که شما را از سرچشمه سيراب برگردانيم، چنان که بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پي کشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد و مقصد خود را با دوستي ما بر اساس راهي که روشن است به طرف ما قرار دهيد. (بحارالأنوار، ج 53، ص 179)

32. ظهوري نيست مگر به اجازه خداوند متعال، و آن هم پس از زمان طولاني و قساوت دل‌ها و فراگير شدن زمين از جور و ستم. (الإحتجاج للطبرسي، ج 2، ص 478)

33. آگاه باشيد به زودي کساني ادعاي مشاهده مرا خواهند کرد. آگاه باشيد هر کس قبل از "خروج سفياني" و شنيدن صداي آسماني، ادعاي مشاهده مرا کند دروغگو و افترا زننده است حرکت و نيرويي جز به خداي بزرگ نيست. (الإحتجاج للطبرسي، ج 2، ص 478)

34. اگر شيعيان ما - که خداوند آن‌ها را به طاعت و بندگي خويش موفق بدارد - در وفاي به عهد و پيمان الهي اتحاد و اتفاق مي‌داشتند و عهد و پيمان را محترم مي‌شمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمي‌افتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل مي‌شدند. (الإحتجاج للطبرسي، ج 2، ص 499)

35. فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاي واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاي مستحبي، مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است. (الإحتجاج للطبرسي، ج 2، ص 487)

36. سجده بر قبر جايز نيست. (الإحتجاج للطبرسي، ج 2، ص 490)

37. وجود من براي اهل زمين سبب امان و آسايش است، همچنان که ستارگان سبب امان اهل آسمانند. (بحارالأنوار، ج 78، ص380)

38. زمين خالي از محبت خدا نيست، يا آشکار است و يا نهان. (کمال‌الدين للصدوق، ج 2، ص 511)

39. هرگاه علم و نشانه‌اي پنهان شود، علم ديگري آشکار گردد، و هر زمان که ستاره‌اي افول کند، ستاره‌اي ديگر طلوع نمايد. (بحارالأنوار، ج 53، ص 185)

40. بار الها! توفيق بندگي و دوري از گناه و نيت پاک و شناخت حرام را به ما عطا فرما، و با هدايت و استقامت در راهت گراميمان بدار. (المصباح للکفعمي، ص 281)     

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 4:35 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
گل نرگس بیا....
من را نمی شناخت کسی اینجا، گم نامم و به نام تو می نازم

شادم که مثل عده معدودی،شعری برای نام نمی سازم

شعرم برای توست شعاری نیست،کشتی برای موج سواری نیست

باور مکن که دل به زمین دادم،وقتی تویی بهانه پروازم

هر جا که نام نامی تو آنجاست،قلبم بهانه غزلی دارد این سوز ریشه ای ازلی دارد،

پس با غم عزیز تو دمسازم شعرم اگر چه هیچ نمی ارزد

سوزانده است نام و نشانم را می سوزم و به هیزم ابیاتم

،بیتی به عشق شعله می اندازم یا صاحب الزمان و زمین موعود،

دانای هرکه آمد و هر چه بود گم نامم و تویی تو

،که می دانی،تنها به نام سبز تو می نازم.....

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 4:25 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
او خواهد امد

اللهم عجل لولیک الفرج......العجل العجل العجل

[ سه شنبه هشتم بهمن 1392 ] [ 1:22 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
سوال؟؟؟؟؟
واسه مهدی چکار کردیم؟

چکار باید بکنیم؟

سهم ما چیه؟

لطفا نظراتتونو برام بفرستین منتظرم ممنون

[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 3:15 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
اگه حوصله داری بخونش

آنقدر می گویم بیا آخر بیایی
با جرعه ای از چشمه کوثر بیایی
ای منتقم ما منتظرت هستیم روزی
با ذوالفقار حضرت حیدر بیایی
هر شب به خود می گویم آقا را ندیدی
باید که فردا شب کمی بهتر بیایی
چشمم به در مانده به امید وصالت
شاید ببینم عاقبت از در بیایی
یابن الحسن اینجا عزای مادر توست
باید برای روضه مادر بیایی

بیا که شب ز فراق تو بی سحر مانده
بیا که داغ فراق تو بر جگر مانده
بیا که دیده عالم دگر ندارد تاب
ز فرط گریه برای تو بی گوهر مانده
بیا که رنگ خزان دارد آرزو هامان
بیا که باغ امید تو بی ثمر مانده
جواب طعنه زنان را دهم به این جمله
که یار و صاحب من در ره سفر مانده
دل شکسته ی من هستی من زار است
تمام هستی من بر سر گذر مانده
شفا دهنده به زخم دل شکسته تویی
بیا که ناله ی زهرا به پشت در مانده

نه به سینه نفسی مانده نه به تن جانی
خسته شد پایم از این فاصله طولانی
بی هدف می روم و از تو کمک می خواهم
تا نجاتم دهی از اینهمه سرگردانی
موج ها ساحل دیدار تو را می پویند
شده دریای نگاهم ز غمت طوفانی
از پس سینه دلم را به سویت پر دادم
برسد کاش به تو نامه ی این زندانی
باز با دعوت تو سینه زنان جمع شدند
صاحب خانه ولی نیت در این مهمانی

ما آه سر د از دل مضطر کشیده ایم
بار فراق با مژه تر کشیده ایم
همسازروزگار به عشق تو بوده ایم
از دوری تو رنج مکرر کشیده ایم
از بس که از فراق تو افسرده دل شدیم
بر سینه نقش نرگس پر پر کشیده ایم
آقایی تو باعث این شد به عاشقی
پا از گلیم خویش فراتر کشیده ایم
ما بر تسلّی دل تو در حسینیّه
هر فاطمیه ناله مادر کشیده ایم

یا بن الحسن سلام ملائک نثار تو
باز آ ،که می کشد دل انتظار تو
یابن الرسول یابن علی یابن فاطمه
احرار با وقار فدای وقار تو
ای غایب از نظر ، نظری کن به حال ما
روح و روان و دل ،همه در اختیار تو
شمشیر انتقام تو تیغ عدالت است
دارد پیام خشم علی ذوالفقار تو
باز آ بگو که مادر ما را چرا زدند
کی افتد از حرم به مدینه گذار تو

[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 2:58 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
منتظریم مهدی

از عصر جمعه شد، گاه وعده ظهور


چشم‏هاي منتظر، جاده‏ هاي بي ‏عبور


باز در سکوت محض، آه مي‏کشم تو را


بغض‏هاي کهنه را، باز مي‏کنم مرور


آه پشت اين غروب، شب نشسته در کمين


رجعتي دوباره کن، اي طلايه‏ دار نور


کي به يمن مقدمت مي‏رسد بهار عشق


فصل سبز عاطفه، فصل شادي و سرور


با تو رفت از اين ديار، هرچه نام عشق داشت


باز با نگاه تو عشق مي‏کند ظهور


مي‏وزد نسيم عشق، از ديار آفتاب


مي‏رسد سوار سبز، از کرانه‏ هاي دور


[ شنبه پنجم بهمن 1392 ] [ 2:53 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
یا مهدی (عج)

گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود
گاهی نـمـی شــود کــه نـمـی شــود
گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است
گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تـو نیست
گاهی تمـام شهـر گـدای تـو مـی شود

از هجر تـو بی قرار بـودن تا كـی؟    بازیچه روزگـار بـودن تا كـی؟

ترسم كه چراغ عمر گردد  خامـوش      دور از تو به انتظار بودن تا كـی؟

ما را كه به خدمتت رسیدن سخت است   دیدن همه را تو را ندیدن سخت است

بار غم تو به جـان كـشیدن آسـان       از دشمن تو طعنه شنیدن سخت است

هر جـمعه کــه میــگذرد از کـنـار مـن

افــزوده مــیشود بـه تب انتـــظار مـن

هر صبحدم که میدمد از مشرق آفتاب

دارم امـیــــد اینکــه بیــاید نـگـار مــن

عمــرم کــفاف دیـدن روی تــرا نـــداد

باشـد که بـعد من گذری بر مـزار من

[ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ] [ 1:17 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
مجموعه اشعار زیبای کیکاووس یاکیده

نه اولش پیداست
و نه آخرش …
با این همه باید تا آخرش بروم …
بگذار بنشینم و نفس تازه کنم …
نترس!
تصمیم من عوض نمی شود …
به سنگی بدل نمی شوم که کنار راه افتاده باشم …
نترس!
این بار هم که تاول پاهایم خشک شود …
دوباره عاشقت می شم …
دوباره راه می افتم …
دوباره گم می شوم …
هر طور شده این راه را تا آخر می روم!

*** *** ***

هر صبح از فراز پل در دوردست خیـــال…
سایـــــــــه …
چمدانی پر از نام عشقش را به رود می سپارد …
رود …
دریـــــــــا …
بــــــــــــاران …
بوی عـشـــق می دهند!

*** *** ***

آدم ها …
قـــــطارها …
روی ریل حرکت می کنند
عاشـــــــق می شوند …
فاجـــــعه آغاز می شود

*** *** ***

چقدر دزدیدن نگاه از چشمان تو لذت بخش است …
گویی تیله ای از چشمم به دلم می افتد!
بانــــــو؟
با مردی که تیله های بسیار دارد می آیی؟

*** *** ***

می ترسم از سگ همسایه …
دنبالم می کند …
یکی از همین قفس ها برایش بساز …
تا آدم شود!

*** *** ***

بوی رفتـــــن می دهی!
در را باز می گذارم …
وقتی برو که گنجشک ها و ستاره هـا خـوابنـــد!

*** *** ***

تمام پروانه ها قاصدک بودند …
به هر قاصدکی راز چشمان تو را گفتم پروانه شد …
تمـــــام پروانه ها ادای چشمهای تو را در می آورند …
چون …
بغض مرا دوســت دارند!

*** *** ***

بـــــرو بانو!
بگذار بیدار شوم …
خیال تو را به دوش کشیدن خرج دارد …

*** *** ***

فاصله ی ساقه تا شکوفه …
فاصله ی خیال تو با من …
فریادی ست که با مرگ خاموش می شود
چیزی میان رسیدن و بودن من است!
شاید ارواح پدرانم نمی گذارند آنجا که رسیده ام باشم …
شاید تصویر تمام قدی که در راه از تو می سازم پیش رویم نیستند!

*** *** ***

پا برهنه تا به کجا دویده ای؟
که این همه
گل شکفته است؟!

*** *** ***

مرا ببخش که پنداشتم،
شـــادی پرواز پـــرســتــوهـــا
از شوق حضور توست؛
آن ها بـــهار را
با تو اشتباه می گیرند
آخر کوچکند، کوچکم …

*** *** ***

بـغـض انـاری فـاش شـد
تـا سـقـف اتـاق مـن
سـتـاره بـاران شـد

*** *** ***

میــان اینــهمــه راه
کــه بــه تــو نمــی رســد،
چــه سخــت اســت
راه ِتــو را گــم کــردن …

*** *** ***

باران که میبارد،
تمام کوچه های شهر،
پر از فریاد من است که میگویم:
من تنها نیستم …
تنها منتظرم، تنها!

*** *** ***

عشق همین خنده های ساده توست
وقتی با تمام غصه هایت می خندی
تا از تمام غصه هایم رها شوم

*** *** ***

زندگی
قرص نانی است
روی آب ِ حوض ِخانه ی خاطرات …
سهم ماهی های سرخ،
که همیشه عاشقند…
باور کن!

*** *** ***

پای رفتنم را پیش تو گذاشتم
یادت هست
که نروم؟
حال تو رفته ای
با پای من؟
یا پای من رفته است
با تو؟

*** *** ***

جــایــی، میــان راه تــو
پــاشنــه آشیــل را یــافتــه‌ام!
تمــام شــد، تنهــایــی!

کــافــی‌ســت،
پلــک‌هــایــم را ببنــدم!

راستی بــانــو!
آنهــا را نــدیــده‌ای؟!
جــایــی، میــارن راه تــو نبــود …

*** *** ***

ایــن بــار هــم کــه
تــاول پــاهــایــم خشــک شــود،
دوبــاره عاشقــت می‌شــوم!
دوبــاره راه مــی‌افتــم!
دوبــاره
گــم مــی‌شــوم …

*** *** ***

پشــت پنجــره هــا
زمستــان بــال گستــرده اســت!
گنجشکــان
و مــن،
پشــت تمــام پنجــره هــا،
تــو را می جــوییــم …

*** *** ***

زمستــان
زمستــان آمــده اســت!
خستــه ام!
مــی خــوابــم!
بهــار کــه آمــد،
پیلــه ام را مــی شکــافــم
تــا بــا پــرهــای خیــس،
دوبــاره
عــاشقــت شــوم …

*** *** ***

هر که را از دور می بینم
گلویم خشک می شود
می ترسم نکند
این بار
اشتباه نگرفته باشم
بانو
من به دنبال تو می آیم
تو هم از من بگریز
بگذار
دیرتر بمیرم

*** *** ***

ای بانو
بیا حواسمان را پرت کنیم
مال هرکس دورتر افتاد
عاشق تر است
اول خودم
حواسم را بده تا پرت کنم

*** *** ***

همیشه منتظرت هستم
خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی
اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است
لولای شکسته در را عوض میکنم
انگار کسی در میزند
در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای
می گویم:
بانو خوش آمدی
ولی تو نیستی
پشت در تنهاییست
در را می بندم و باز دوباره باز میکنم
ولی هنوز هم نیستی
اینقدر باز میکنم و می بندم که لولای در دوباره می شکند
کاش می آمدی
می دانم چشم خسته ام بسته خواهد شد
قلبم خسته ام خواهد ایستاد
ولی تو نخواهی آمد
بانو
بانو
بانو جان
تا آخر عمر فقط همین خواهد بود
من و در و لولای شکسته
و حسرت دیدار تو
فقط همین

[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 4:13 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
انتظار بارانی

امشب

بر دکه ی روزنامه فروشی

باران 

به شکل الفبا می بارد

دوست دارم

چند حرف و شاخه گلی در منقار بگیرم

و منتظرت بمانم

باران عصر 

موزون و مقفا

می بارد

می بارد

می بارد

و تو

دیر کرده یی

گل ها

مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند

تو نخواهی آمد

و شعر 

داستان پرنده یی است

که پرواز را دوست دارد و

بالی ندارد



(شمس لنگرودی)





[ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ] [ 3:29 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
انتظار شیرین و تلخ

به توکل اسم اعظمت "بسم الله"
خداحافظ عزیز من حلالم کن زمین گیرم
نمیدانم چه تاریخی ولی یک روز میمیرم
نمیخواهم دلت تنگ غروب خسته ام باشی
اگر حتی جوان مردم بگو پیش خودت پیرم
حلالم کن اگر روزی،شبی یک وقت ناغافل
تو را رنجانده ام از خود نگو که از تو دلگیرم
اگر مردم شدم یک روح سرگردان ،اواره
غروب هر شب جمعه سراغی از تو میگیرم
خداحافظ نگاهم کن همین یک لحظه اخر

نمیدانم چه تاریخی ولی من بی تو میمیرم

یاصاحب الزمان

[ یکشنبه سی ام تیر 1392 ] [ 2:27 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
عطر انتظار


گرچه خسته ام گرچه دلشکسته ام باز هم گشوده ام درى به روى انتظار تا بگويمت هنوز هم به آن صداى آشنا اميد بسته ام.

اى تو صاحب زمان! اى تو صاحب زمين! دل جدا ز ياد تو آشيانه اى خراب وبى صفاست ياد سبز وروح بخش تو ياد لطف بى نهايت خداست کوچه باغ سينه ام اى گل محمدى به عطر نامت آشناست آنکه در پى تو نيست کيست؟ آنکه بى بهانه تو زنده است در کجاست؟

اى کرامت وجود! باد غربتى که مى وزد به کوچه هاى بى تو بوى مرگ مى دهد بوى خستگى فسردگى کوچه ها در انتظار يک نسيم روح بخش يک پيام آشنا ودلنواز سينه را گشوده اند. کوچه هاى ما هميشه عاشق تو بوده اند.

اى کبوتر دلم هوايى محبتت! سينه ام آشناى نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد هنوز هم کم است از درون سينه ام ناله هاى مرغ خسته اى به گوش مى رسد. بالهاى زخمى ام نيازمند مرهم است.

صبحگاه جمعه ها آفتاب ياد تو ز (ندبه)هاى ما طلوع مى کند. آنکه شب پس از دعا با سرود اشتياق ونغمه اميد با دلى سفيد خواب رفته است روز را به شوق ديدنت شروع مى کند اى تو معنى اميد وآرزو! اى براى انتظار عاشقانه آبرو! عشقهاى پاک در ميان خنده ها وگريه هاى عاشقان پيش عصمت الهى ات خضوع مى کند.

اى بهانه اى براى زيستن! اشتياق همچو سبزه بهاره هر طرف دميده است. جمکران جلوه اى از انتظار وشوق ماست اى بهار جاودان اى بهار آفرين ما در انتظار مقدم توييم اى اميد آخرين!

اى عزيز دل پناه شيعيان اى فروغ جاودان! سايه بلند نام وياد تو از سر وسراى عاشقان بيقرار کم مباد قامت بلند شوق جز بر آستان پرشکوه انتظار خم مباد.

[ یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 ] [ 2:1 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
بیابیا گل نرگس در جواب نیانیا گل نرگس

 

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست


نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست


نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست



نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست


نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست


نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

السلام علیک یا مظلوم یا حجه ابن الحسن العسکری

 



بیا بیا گل نرگس جهان برای شماست
جهان به یمن وجودت به افتخار شماست

بیا بیا گل نرگس اگر چه بد کردیم
ولی تمام نظرها به لطف و جود شماست

بیا بیا گل نرگس که ندبه میخوانیم
اگرچه بر دلمان نیست ولی برای شماست

بیا بیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت علی به یاد شماست

بیا بیا گل نرگس زرنجمان تو بکاه
هزار همت و کاوه فدای راه شماست

بیا بیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است که با نگاه شماست

بیا بیا گل نرگس که عهدها خواندیم
اگرچه هیچ نماندیم ولی به لطف شماست

بیا بیا گل نرگس و دستمان تو بگیر
که با ظهور وجودت جهان فدای شماست

بیا بیا گل نرگس که در زلال دلی
و بین این همه دلها دلی برای شماست

بیا بیا گل نرگس که کوفیان رفتند
هزار نامه مصری که جان فدای شماست

بیا بیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که قلب و روح جهانی به جستجوی شماست

بیا بیا گل نرگس بیا به دعوت یاس
که دست به پهلو نشسته به انتظار شماست

بیا بیا گل نرگس به مادرت زهرا
که جان برای شهادت به کربلای شماست

بیا بیا گل نرگس و العجل مولا
که این نوای هدایت و با نگاه شماست

                                                             “شعر از فخرالسادات تقی زاده ”
[ یکشنبه دوازدهم خرداد 1392 ] [ 12:49 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
گزیده هایی از سخنرانی های ارزشمند دکتر شاهین فرهنگ

تکنیک های موفقیت


رسول خدا:مردم در خوابند وهنگامیبیدار میشوند که میمیرند                                         


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 5:52 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
عشق بی قیدو شرط

راهبی کنار جاده نشسته بود وبا چشمان بسته در حال تفکر بود ناگهان تمرکزش باصدای بلند یک جنگجوی

سامورایی به هم خورد:پیرمرد بهشت و جهنم رو به من نشان بده! راهب به او نگاهی کرد و لبخندی

زد.سامورایی از اینکه میدید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند میزند برآشفته شد شمشیرش

را بالا برد تا گردن راهب را بزند! راهب به آرامی گفت:خشم تو نشانه ای از جهنم است سامورایی با این

حرف آرام شد نگاهی به چهره راهب انداخت وبه او لبخند زد. آنگاه راهب گفت اینهم نشانه بهشت.

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 2:42 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
یا مهدی (عج)

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی انتظار

بر دلم ترسم بماند آرزوی وصل یار

تشنه دیدار اویم معصیت مهلت بده

تا بمیرم در رکابش با کمال افتخار


تو بین منتظران هم عزیز من ، چه غریبی

عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت

چه بیخیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی

فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 2:11 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
احساس سهراب

 

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را. بجو مارا، تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت

وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.

این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مراباقطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدانآغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد


سهراب سپهری

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 3:0 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
شبیه نصیحت

دوست من همیشه رو به نور بایست
اگر میخواهی تصویر زندگیت سیاه نیفتد
همیشه خودت را نقد بدان تا دیگران تورا نسیه نفروشند...
تلاش کن استاد تغییر باشی
نه قربانی تقدیر
در زندگی به کسی اعتماد کن که به او ایمان داری نه احساس...
وهرگزبخاطر مردم تغییر نکن این جماعت هر روز تو را جور دیگری می خواهند....
مردم شهری که بعضی در آن میلنگند به کسی که راه میرود
میخندند....!!!

[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 9:3 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
غروب فاطمه


ای تاج سر عالم و آدم زهرا / از کدوکی ام دل به تو دادم زهرا

آن روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا . . .

عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه

.

.

.

الهی داد از این دل داد از این دل / کنار قبر زهرا کرده منزل

بگو زهرا زجا خیزد ببیند / که اشک دیده کرد خاک او گل . . .

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت

.

.

.

بی تو با شمع علی تا به سحر می سوزد

شمع می میرد و او بار دگر می سوزد

یک نفر مثل درختان سپیدار بلند

     در خیالش همه شب بین دو در می سوزد . . .

                                                                 

                                                                 

چه تعبیری خدا در نقطه دارد/ که تفسیری جدا هر نقطه دارد

به تعداد بهار عمر زهرا(س) / همین اندازه کوثر نقطه دارد . . .

(سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)

.

.

.

نمایان شد ز خط آتش و دود / که جرم فاطمه حب علی بود

پس از زهرا علی بی همزبان شد / اسیر امتی نامهربان شد . . .

.

.

.

عمریست رهین منت زهرائیم / مشهور شده به عزت زهرائیم

مُردیم اگر به قبر ما بنویسید / ماپیر غلام حضرت زهرائیم . . .

.

.

.

کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد / سرت را سینه زهرا سپر بود . . .

یا فاطمه (س)

.

.

.

ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم / مامور برای خدمت زهرائیم

روزی که تمام خلق حیران هستند / ما منتظر شفاعت زهرائیم

شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت

یا مهدی شهادت مادرت تسلیت باد.
[ جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ] [ 12:1 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
یا مهدی (عج)


Avazak_ir-Heart (121).jpg


دعا پشت دعا برای آمدنت

گناه پشت گناه برای نیامدنت

دل درگیر میان این دو انتخاب

کدام آخر آمدنت یا نیامدنت

............

من به افتادنی که برخواستن اوست ایمان دارم

هر لحظه   هر روز   هر جمعه

...........

روزی هزار بار دلت را شکسته ام

   بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

      هر بار این تویی که رسیدی و در زدی

         هر بار این منم که در خانه بسته ام

            هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

                هم عهد خویش هم دلت را شکسته ام

.............

از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازه کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم.

...........

راحت همگی به راحتی تن دادیم

یک مشت شعار نا معین دادیم

هر هفته غروب جمعه ها ما تنها

آموزش منتظر نشستن دادیم

[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 7:55 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
جملاتی زیبا در مورد تجارت



درآمد: هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج: اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پس انداز: آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید.
ریسک: هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید.
سرمایه گذاری: همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
انتظارات: صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 11:30 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
سخنان بزرگان
کلامی از شیخ بهایی:

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:
اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !
اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !
اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !
اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !
اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !
اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !
و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود.

**********


جملاتی ماندگار از سهراب:

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

********



چرچیل:

بزرگترین درس زندگی اینست که گاهی احمق ها درست می گویند.

********

جک لندن:

هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟!

*******


نیچه:

آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.

*******

گویند اسكندر قبل از مرگ وصیّت كرد:

هنگام دفنم دست راست مرا بیرون از خاك بگذارید، پرسیدند چرا ؟
گفت : میخواهم تمام دنیا بدانند كه اسكندر با آن همه شكوه و جلال دست خالی از دنیا رفت.

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 11:21 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
یه داستان تامل بر انگیز


گروهي از فارغ التحصيلان پس از گذشت چند سال و تشكيل زندگي و رسيدن به موقعيت هاي خوب كاري و اجتماعي طبق قرار قبلي به ديدن يكي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعي آن ها خيلي زود به گله و شكايت از استرس هاي ناشي از كار و زندگي كشيده شد. استاد براي پذيرايي از ميهمانان به آشپزخانه رفت و با يك قوري قهوه و تعدادي از انواع قهوه خوري‌هاي سراميكي، پلاستيكي و كريستال كه برخي ساده و برخي گران قيمت بودند بازگشت. سيني را روي ميز گذاشت و از ميهمانان خواست تا از خود پذيرايي كنند . پس از آنكه همه براي خود قهوه ريختند استاد گفت: اگر دقت كرده باشيد حتما متوجه شده ايد كه همگي قهوه خوري هاي گران قيمت و زيبا را برداشته ايد و آنها كه ساده و ارزان قيمت بوده اند در سيني باقي مانده‌اند. البته اين امر براي شما طبيعي و بديهي است. سرچشمه همه مشكلات و استرس‌هاي شما هم همين است. شما فقط بهترين ها را براي خود مي‌خواهيد. قصد اصلي همه شما نوشيدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوري هاي بهتر را انتخاب كرديد و البته در اين حين به آن چه ديگران برمي داشتند نيز توجه داشتيد. به اين ترتيب اگر زندگي قهوه باشد، شغل، پول، موقعيت اجتماعي و ... همان قهوه خوري هاي متعدد هستند. آنها فقط ابزاري براي حفظ و نگهداري زندگي اند، اما كيفيت زندگي در آنها فرق نخواهد داشت. گاهي، آن قدر حواس ما متوجه قهوه خوري‌هاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمي فهميم . پس دوستان من، حواستان به فنجان ها پرت نشود... به جاي آن از نوشيدن قهوه خود لذت ببريد .

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 11:16 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
شعرو مطالب خودم

ای خدای مهربون

ای خدای مهربون

ای که هستی هم زبون

در دلم مهر تورا بسیار دارم

حس من بر من نمیگوید دروغ

تو همینجا هستی در همین نزدیکی

تو کنارم هستی پس به حرفم گوش کن

ای رئوف مهربان 

چند وقتیست که زتو دور شدم

ودلم میخواهد که شوم آنکه تو میخواهی تو

در دلم عشق تو را میخواهم کمکم کن.....

فاطمه قنواتی

[ شنبه دوازدهم اسفند 1391 ] [ 4:52 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
یا صاحب الزمان
              

 

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین!
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم
حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
*علی اکبر لطیفیان*


از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟
تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است

به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را

شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است......

یا صاحب الزمان


اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي

حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک  تاک غم , شماره هاي صنعتي !

امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !

ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!

کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !

[ چهارشنبه دوم اسفند 1391 ] [ 7:7 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
یه تلنگر
یادمان باشد تا هستیم به یاد هم باشیم موقع رفتن فریاد صدایی ندارد.

ما برنده ایم اگر لحظه های شیرین امروز را قربانی اتفاقات تلخ دیروز نکنیم.

هرچه زودتر حقیقت را ببینیم زودتر وبهتر تصمیم میگیریم.

[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 3:26 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
حرفهای مولایم علی
اندیشیدن در عاقبت کارها باعث رهایی از گرفتاری هاست.

زیاده روی در ملامت کردن آتش لجاجت را شعله ور میکند.

حیا وشرم از خداوندبسیاری از گناهان را محو میکند.

[ سه شنبه یکم اسفند 1391 ] [ 3:16 قبل از ظهر ] [ firani ] [ ]
آزادی
آزاد ترین انسانها در جهان کسانی هستند که در درون خویش آرامش یافته اند.

[ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 5:32 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
یا حسین مظلوم

خواب دیدم خواب اینكه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاك بود

وای قبر من چه وحشتناك بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر كن سنگ لحد را گل گرفت

ناله می كردم ولیكن بی جواب

تشنه بودم تشنه یك جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود

خسته بودم هیچ كس یارم نشد

زان میان یك تن خریدارم نشد

هركه آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه شفیقی نه رفیقی نه كسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو ملك

تیره شد در پیش چشمانم فلك

یك ملك گفتا بگو نام تو چیست

آن یكی فریاد زد رب تو كیست

ای گنهكار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یك یك ببر

در میان عمر خود كن جستجو

كارهای نیك و زشتت را بگو

ما كه ماموران حق داوریم

نك تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هر كجا و دلفكار

می كشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق كهكشان

چشمهایش زندگانی می سروددرد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در ركابش قدسیان حلقه بگوش

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

لب كه نه سرچشمه آب حیات

بین دستش كائنات و ممكنات

خاك پایش حسرت عرش برین

طره یی از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملك سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده

گویی بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده كرد

مهربانانه به رویم خنده كرد

گفت آزادش كنید این بنده را

خانه آبادش كنید این بنده را

اینكه اینجا این چنین تنها شده

كام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه كرده بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت كرده است

سینه اش را وقف هیئت كرده است

اینكه می بینید در شور است و شین

ذكر لالائیش بوده یا حسین(ع)

دیگران غرق خوشی و هلهله

دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود را شكست

سینه چاك آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب كرد

عكس من را بر دل خود قاب كرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاك من مهر نمازش بوده است

پرچم من را بدوشش می كشید

پا برهنه در عزایم می دوید

اقتدا به خواهرم زینب نمود

گاه میشد صورتش بهرم كبود

بارها لعن امیه كرده است

خویش را نذر رقیه كرده است

تا كه دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینكه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن كرده كفن

روز تاسوعا شده سقای من

گریه كرده چون برای اكبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در قیامت عطر و بویش  میدهم

پیش مردم آبرویش میدهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

آری آری هركه پا بست من است

نامه ی اعمال او دست من است

*************

ما چله نشین شب یلدای حسینیم

ماتم زدگان غم عظمای حسینیم

ما غرق عزای پسر فاطمه هستیم

ما تا به سحرمحو تماشای حسینیم

[ دوشنبه سی ام بهمن 1391 ] [ 4:47 بعد از ظهر ] [ firani ] [ ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،